تبليغاتX
Siva
کم آوردی؟! بفرما مای بی بی چیک چیک.  

دیروز با مامانم رفتم خرید. مامانم برام مای بی بی چیک چیک خریده. با مای بی بی چیک چیک حالا دیگه میتونم مثل یه مرد سرمو بالا بگیرم.

              

پ.ن.۱: ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم. عالم کودکی چیز دیگری بود.

  •  پ.ن.۲:
  • مردیم از مردی و چیزی ندیدیم
  • اسم رستم و فقط از تو کتابا شنیدیم
  • که اگه بود، اونم امروز کراکی بود
  • شاید از جنس بد، اونم شاکی بود

                      

 پ.ن.3: باز هم خش خش برگها و نم نم باران آتشم میزند. آرزو میکنم یک جفت بال داشتم. آنوقت برای همیشه از زمین پر میکشیدم و دیگر هیچ وقت بر نمیگشتم. زمین و مردمانش را، دوستیها و دروغهایشان را، نگاه ها و عشقهایشان را، روابط و زندگیهایشان را قبول ندارم. اینجا مردم برای زنده بودن و زندگی کردن احساسات خود را میکشند و بر صورتشان نقاب میزنند. الهی تو شاهدی که من نمیخواهم اینگونه باشم. پس یا یاری ام کن یا بالهایم را بده تا سوی تو پر بکشم و از اینجا دور شوم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت 18:48 توسط علی |

براستی مخابرات کدامیک را از ما میگیرد؟ یعنی پولی که مخابرات بعنوان هزینه اینترنت روی قبض تلفنمان میـــــــــــکشد (آن هم چه کشیـــــــــدنی)، همان هزینه واقعیست؟! یا مخخخخابرات (مختو برم بچه پررو) خون پدرش را از ما میخواهد؟!

در ازای پایین ترین سرعت و بدترین کیفیت اینترنت در دنیا (56 کیلو بایت) بالاترین هزینه را از ما دریافت میکنند. تازه اگر چشممان را باز کنیم می بینیم که از این پایین ترین سرعت، دریافت ما 1 درصد است که نهایتا سنگ بترکد به 3 درصد میرسد. با این تفاسیر برای لود شدن یک وبلاگ ساده و سبک باید چند دقیقه معتل شد؟! مگر دزدی شاخ و دم دارد؟!

نتیجه اینکه برای روزی 1 الی 2 ساعت وبگردی بنده در 2 ماه گذشته، نزدیک به 70 هزار تومان پول تلفن آمده که نهایتا 10 الی 20 تومانش پول مکالمات تلفنی باشد و بقیه هزینه اینترنت است آن هم با آن کیفیتی که شرحش از حضور انورتان گذشت.

چند وقت پیش در روزنامه خواندم که بغل گوش خودمان در همین کشور ترکیه تصمیم گرفته اند اینترنت 2 مگشان را به 4 مگ و 8 مگ با هزینه بسیار پایین ارتقا دهند که فکر کنم هزینه 4 مگش در حدود ماهی 34 تومان میشد. خوش به حالشان. (ترقی میکنند مردم به بالا، من از بالا به پایین میترقم).

نه فقط در مورد اینترنت. اینجا در مورد همه چیز همینطوریست. و خود دولت هر جور بخواهد ملت را میچاپد، بعد هم منت بر سرمان نهاده میگویند تازه ما به شما یارانه هم میدهیم.

  • پ.ن.1: مممممختو برم بچه پررو اگر دولت به تو یارانه نمیداد، میفهمیدی یک من ماست چقدر کره دارد.
  • پ.ن.2: یادمه یه خل و چلی میگفت:زمین گرد است مانند گلوله، اینجا خردرچمن است. ما خردرچمنی هستیم و پدران ما هم خردرچمنی بوده اند. سام پسر نریمان فرمانروای سیستان و بعضی ولایات دیگر بوده. هر که خر است ما پالانیم! و هر که در است ما دالانیم! فقط خدا کند که میان این خر تو خر ما از خوردن علف نیفتیم.
  • پ.ن.3: این تازه اولش است صبر کنید تا یارانه ها را قطع کنند (همان به اصطلاح هدفمند) بعد خواهید فهمید زمین گرد است مانند گلوله یعنی چه؟! البته اگه همه تا آن موقع خل و چل نشده باشید!
  • پ.ن.4: پدر محترممان فیش تلفن را دو دستی به بنده تقدیم نموده و فرمودند این یکی را دیگر باید خودت پرداخت کنی و حالا دو هفته است که من اینترنت ندارم (زمین گرد است مانند گلوله).

                              

  • ضرب المثل مرتبط: خنده بر هر درد بی درمان دواست (بدون اینترنت وبلاگ بنده رو هواست).
  • شعر نامرتبط: حالا بیا تا می خوریم، شراب ملک ری خوریم، حالا نخوریم کی خوریم؟!!
  • شعر نامرتبط تر:
  • ترقی اندر این کشور محال است                        که در این مملکت قحط‌ الرجال است
  • خرابی از جنوب و از شمال است                         بر این مخـلوق ، آزادی وبال اســــت
  • ته نوشت: خوش به حال آنها که به عنوان سهام عدالت مرغوبترین سهام کشور (سهام شرکت مخابرات) را دریافت نمودند.
  • چونانم بیخود از خود کرد، الهی                          که هر دم میکشم من از جگر هیییی
  • بنازم تـیـغ تیـزش را، عدالـــــــت                           که از تیزی ما هم تیزتر بیییییییییییی
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28ساعت 17:29 توسط علی |

آنگاه که خداوند از آفریدن کاینات و دیگر موجودات فارغ شد مــــــــــرد را آفرید.

بعد دید مــــــــــرد گرسنه است، نان را آفرید.

دید تشنه است، آب را آفرید.

دید در تاریکی است، نور را آفرید.

و وقتی دید دیگر هیچ مشکلی ندارد  زن  را آفرید.    

                    

پ.ن. 1 : میگن حوا خوشبخت ترین زن روی کره زمین بوده! شما میدونید چرا؟ خودم میگم: چون نه مادر شوهر داشته، نه خواهر شوهر، نه جاری و نه حتی نگران این بوده که یه وقت خدای ناکرده سرش هوو بیارن.

پ.ن. 2 : بازهم پاییز و نم نم باران، پاییز و خش خش برگا، پاییز و قدم زدن در خیابان خیس. و باز هم کسی آن شعر مرموز را زیر گوشم زمزمه میکند. چه شعری؟! گوش کن، خوب گوش کن حتما خواهی شنید.

پ.ن. 3 : هستم اگر میروم، گر نروم نیستم ( من مینویسم پس هستم ).

پ.ن. ۴ : امروز پنجشنبه ۷ / ۸ / ۸۸ باران میبارید چترم را بستم و دوباره طعم باران را چشیدم نمیدانم چه در این باران هست که وقتی لمسش میکنم به جای خون آتش در رگ و پیم میدود. فردا ۸ / ۸ / ۸۸ تولد امام هشتمه برای همه دوستای عزیزم سلامتی و بهروزی آرزو میکنم مخصوصا عزیزی که ماشین سبز رنگشو درست مقابل خانه کتاب پارک کرده بود.  

                                             بعد نوشت (  ۸ / ۸ / ۸۸ نوشت )

امروز 8 / 8 / 88 عروسی دعوت بودیم. خیلی بیحال بود  و از همه بدتر اینکه همه فامیل زوم کرده بودن رو منو داداش کوچیکترم احسان. از تابستان تا حالا این چهارمیه. اولیش عروسی دوست احسان بود خداییش خیلی باحال بود حیف که ما اونجا غریبه بودیم و نمیشد زیاد پررو بازی در آورد تازه وقتی داشتم آبرو داداشیو میخریدم (در حال چوپی کشیدن) دیدم توسط یکی از دخملای 85 گروه خودمون که فامیلشون بود رسد میشم  .

میخوام براتون چند تا کلمه کردی که در عروسیا کاربرد داره بزارم.

  • سر چوپی : سردسته رقصندگان میباشد که یک دستمال در دست دارد و گروه را هدایت میکند.
  • دی دی دی : نوعی تشویق و در خواست که خواننده برای بهتر رقصیدن، از گروه رقصندگان به عمل میاورد.
  • کرژه که : فرمانیست از سوی خواننده به سرچوپی برای تشویق به تندتر رقصیدن.
  • و از همه مهمتر کلمه (( هله خه )) میباشد : که فرمانیست از سوی خواننده به سر چوپی و دیگر رقصندگان برای بیشتر بالا و پایین پریدن، تکان دادن شانه ها و اضافه کردن حرکات سر، گردن، کمر و...  

اگه بچه های خوبی باشید شاید بعدا یه فرهنگ لغت کردی که کار خودمه و از کلمات ناب و بامزه کردیه براتون بزارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06ساعت 23:51 توسط علی |

پست آخر. شایدم اول، کسی چه میدونه؟! آخر هر چیزی میتونه اول یه چیز دیگه باشه و اول هر چیز هم آخر چیز دیگه. چقدر این اول و آخرا دورند و نزدیک به هم! چه دنیای غریبیه! (نارنجی  و پر از دروغ و دغل) وما آدما چه موجودات عجیبی هستیم! 

از شر همه کارای بی فایده  و دردسرایی که برا خودم تراشیده بودم خلاص شدم ( پر) الآن آزاد آزادم  . در حال حاظر نوشتن تنها تفریحمه اما باید اینم ترک کنم. فکر نکنم دیگه حالا حالاها چیزی بنویسم ولی این بلاگو هویجوری نگه میدارم و میچکم و اگه روزی دوباره قرار شد بنویسم جایی غیر از اینجا نخواهد بود. اینجا کلی نوشته بودم... اما همشو پاکیدم چون آخرشه.

                 (( در نیابد حال ما را هیچ خام    ***    پس سخن کوتاه باید والسلام ))

         

راستی اگرم کسی از ما ناراحته یا روزی ناراحت شد اینجا میتونه هر چی دلش میخواد بگه. بوسسسسسسس  

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت 20:28 توسط علی |

امتحانا که تموم شد. خیلی حالم گرفته بود. در فکر واحدهای حذف شده و برنامه های شکست خورده و نقشه های نقش برآب شده و رفقای الدنگ و ملدنگ و دعواهایشان سر هیچ و پوچ و.... بودم که چشمم به کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب صادق هدایت که گوشه اتاق داشت خاک میخورد افتاد. هر چند نویسنده تهدید کرده که کسی حق ندارد با کتاب ما فال بگیرد و.... ولی ما از سر لجبازی با نویسنده مرحوم مغفور محترم این کتاب که ادبیات معاصر ایران به حق وامدار اوست و همچنین به خاطر لجباری دیرینه که با زمین و زمان داریم و برای تسکین سردردمان تصمیم گرفتیم دماغ نویسنده محترم را به خاک مالیده و با کتابش فال بگیریم کتاب را که باز کردیم قضیه خیابان اللختی یا همان خیابان ل.ختی آمد وباز بر خلاف تهدیدهای نویسنده که گفته بود وای به حال کسی که از روی کتاب ما بنویسد یا کپی بردارد یا..... مصمم شدیم این قضیه را برای دوستان عزیز در وبلاگمان آپ کنیم باشد که با خواندن این قضیه کوتاه محذوذ شده فاتحه ای نثار روح سرکش عبرت ناپذیر ما و روح سرکش تر نویسنده محترم کنید.

قبل نوشت: قابل توجه ساسان عزیز که مطلب عاشقانه دوست داره، میتونی سه خط آخر رو برا عشقت اس ام اس کنی. ولی خدا وکیلی هر کی استفاده کنه و از سر بی حالی فاتحه نفرسته حرامش باد. حالا اگه کافر بود و فاتحه بلد نبود اون یه بحث دیگه ست.

قضیه خیابان اللختی

  • فقد رئیت، خیابان لختتی
  • عده کثیره من ذکور و اناثتی.
  • والریح یوزوز فی الاشجار،
  • والاشجار تلوتلو خوردتی فی الریح
  • والماء تجری فی میان النهار.
  • ثم الاناث چادر هم اسود کانه کلاغتی،
  • و هناک شیخ بیدهی عصاء کالچماغتی
  • و یک خرکچی علی پالان الاغتی
  • و یشوقه بالدویدن تندکی و تیزکی،
  • و فی مشته سیخ کوچک موسوم به ((سیخککی)).
  • و جماعت الجوانان علی رئوسهم کلاهتی،
  • یتلهلهون فی الدنبال النسائتی
  • والنساء عورت عفیفه فی الچادرتی.
  • و بچشم خود دیدم مردی کوتاهتی
  • چنین یقول به زن درازتی :
  • (( الا یا ایها الخرمن نازتی،
  • جیگرکی من ستمک قد کبابتی. ))
  • والله اعلم بالصوابتی.

                   

بعد نوشت: امیدوارم آنقدر عربی بلد باشید که قسمتهای معربش را بفهمید مسلما اکثرا از من بیشتر بلدید.

بعد از بعد نوشت: یک بی معرفت نامردی ایمیل ما (ایمیل همین وبلاگ) را هک کرده. عیبی ندارد مفت چنگش (سگ خور) اگر بخواهد حاظریم این بلاگ را هم دو دستی تقدیمش کنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 19:0 توسط علی |

مینویسم: چشمه، آینه، نور، صفا، عشق، محبت، زهرا (سلام الله علیها)

آری مینویسم زهرا (سلام الله علیها)، و تو در مقابل نامش چه میتوانی بنویسی؟!

تولد فخر زمین و آسمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر همه خانومای محترم و مادرای عزیز نخ سوزن (مخصوصا) مامان گل خودم که خیلی دوستش دارم مبارکباد. از همینجا دست همه مامانارو میبوسم. و از خدا برای همه مادرای خوب دنیا سلامتی و سعادت آرزو میکنم و امیدوارم سایشون همیشه رو سر ماها باشه.

                   

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 21:29 توسط علی |

سیاست در مملکت ما همینه! نه کم و نه بیش بلکه بدتر. و هیچ جوری هم عین دیانت ما نیست پس یا اکثر سیاست مدارای مملکت ما بی دینند و از شعار دین برای رسیدن به اهداف خودشون استفاده میکنند یا دین سیاستمدارای ما چیزی غیر از اسلامه چون اسلام به شدت با دروغ مخالفه ولی اکثر سیاستمدارای ما جزء قدرترین دروغگوهای جهان هستند.

چی؟ کی؟ کجا؟ ...... !!!

اصلا به بنده چه ربطی دارد! به من چه که یک میلیارد پول نفت گم میشود! به من چه که فلانی از فلانی پول گرفته! به من چه که خرج تبلیغات فلان کاندیدا که سر به فلک کشیده معلوم نیست از کجا آمده! یا خانه اش قبلا چه بوده الان چه و کجا! به من چه که گاهی در این مملکت نفت کش با بارش روی دریا معلوم نیست کجا میرود و چه میشود! یا پول نفت مملکت کجاست! به من چه ربطی دارد که بانک مرکزی تورم را بیست و پنج و خرده ای اعلام کرده اما فلانی چیز دیگری میگوید! اصلا بانک مرکزی غلت کرده، اشتباه کرده، هان....؟! من...؟! اصلا به من چه ربطی دارد که بانک مرکزی غلط بکند یا نکند! به من چه که فلانی پسر کیست و فلانی دختر کی! یا اینکه حسن آقا بقال سر کوچه چندتا دختر آتیش پاره دارد!

گفتم حسن آقا یاد مطلبی افتادم. یادم می آید حدودا دو سال پیش بود. ما را جایی دعوت کرده بودند (یک سری کلاس آموزشی بود) آنجا استادی را به ما معرفی کردند که گفتند کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدرس دانشگاه است. او میگفت: حسن آقا بقال سر کوچه مان گفته: فلانی و فلانی و... از کارتل های ص... حمایت میشوند و پول میگیرند. میگفت: من نگفته ام هاااااااااا! حسن آقا گفته!

لعنت به دهانی که چفت و بست ندارد اصلا حسن آقا غلط کرد منم روش! به من چه که حسن آقا چه گفته! به شما چه حسن آقا چه غلطی کرده! مگر تنتان میخوارد؟! یا نکند دلتان ستاره میخواهد؟! خوب برو یه دوش بگیر خوب میشی برادر من. آهااایییی.... هیییی... یارووو... بی حیا با توام...، حوله آنجاست بنداز رو دوشت هویجوری لخت مثل گاو یک دفعه میپری بیرون!!!

                                   

                                     انگشت تعجب (آن هم انگشت  پا) در دهان هیرت

در ضمن باید بگویم بنده در هفت آسمان حتی یک دانه ستاره هم ندارم نمیخوامم داشته باشم. زرنگ باشم گلیم خودم را از آب بکشم هنر کرده ام دیگر هم از این چرند و پرند ها نمینویسم. مگر از جانم سیر شده ام! یا خر کله ام را گاز گرفته!

                                 ***  یا رب نظر تو بر نگردد  ***

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17ساعت 13:51 توسط علی |

نوشتن دل و دماغ میخواهد که ما این روزها هیچ کدام را نداریم (از شما چه پنهان اون دله رو قبلا هم نداشتیم) از مال دنیا داشتیم یه دماغ که اونم حالا نداریم! البته دماغ ما مثل دماغ بعضیها گنده و بی ریخت و کج و مآوج نبود و به عمل هم احتیاج نداشت. یعنی منم خداییش بچه خوبی بودم و اهل عمل نبودم اما صد رحمت به این عملیهای چلغوز که چه باران ببارد چه نبارد دماغشان دایم میجوشد و خشکسالی هم در آن راه ندارد. دماغ که نیست خرطوم فیل است دماغ بعضی از این دخملای دانشگاه ما ! دانشگاه که نیست الاف خانه است این دانشگاه ما اونجا که میرسی تازه رسیدی به اول گردنه عزیزم اول کلی تو را پیاده میکنند بعد سرت منت میگذارند و بهت لقب دانشجو اعطا میکنند تو هم اولش شوق جستن دانش را داری اما خبر نداری این آقا یا خانم دانش !!! ( راستش من هنوز نفهمیدم این دانش جون دخمله یا پسر چون بعد از این همه مدت موفق به زیارت ایشان نشده ام فکر کنم مدیر گروه محترممان تورش کرده و با هم دوتایی در رفتن ). چی داشتم میگفتم ؟! آهان قضیه فیل بود و هندوستان میگن یارو فیلش یاد هندوستان کرده مرده شور این صدا و سیما را ببرد دیگه حتی یک کارتون درست و حسابی هم پخش نمیکند کمی بخندیم یادمه بچه که بودیم کارتون پلنگ صورتی را پخش میکرد اما حالا انگار همه مردم خودشان یک پا ملنگند آن هم از نوع صورتی راه راه چیزی بین گورخر و پلنگ ( همان ملنگ خودمان نه مشنگ بهتر است شاید هم دونگ یا خدنگ یا کدنگ یا .... ) چه میدانم اصلا هر چه شما بگویید.

خیام میگه :

  • گاویست در آسمان قرین پروین                                 گاویست دگر نهفته در زیر زمین
  • گر بینایی چشم حقیقت بگشا                                   زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

اونم چی ؟! از این نوعش !!!

            

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/06ساعت 20:51 توسط علی |

روزی در محضر عارف کامل ربانی صاحب کرامات سبحانی، شیخ الشیوخ سیوا حفظها الله نشسته بودیم، سوالی در مخیله مان پشتک و وارو میزد شیخ دست به لنگه کفش مبارک برده و فرمود: آن چیست ؟! گفتیم: یا شیخ سوالیست، رخصت دهید خواهیم پرسید. فرمودند: فرصت (بپرس).

گفتم: یا شیخ آیا آدمی میتواند با خدایش صحبت و درد دل کند؟ شیخ فرمودند: آری فرزندم خداوند دانا و شنواست، او از تمام حالات ما آگاه است و سخنانمان را میشنود. گفتم نه شیخ منظورم این نبود. فرمودند: فرزندم با من سخن آشکارا گوی، نترس. گفتم: یا شیخ انسان میتواند پروردگارش را در آغوش کشد؟ فرمودند: فرزندم همه ما در آغوش پر مهر و محبت خالق خویش پرورش یافته ایم و در دامان او رشد کرده ایم و رحمت او عام است و الطافش شامل حال تمام بندگانش. ایضا گفتم: نه شیخ، میخواهم بگویم یعنی من فرزند آدم آیا میتوانم با خدای خود سخن بگویم، او را در آغوش بکشم، نوازشش کنم، با او درد دل کنم، آغوشش را دوست داشته باشم، در آن آرام بگیرم و غمهایم را فراموش کنم و او نیز.

شیخ لبخندی زده لنگه کفشش را به سویم پرتاب کرد. من جاخالی داده با حالت ترس گفتم: یا شیخ پرسشم  زشت بود؟! شیخ  رو به من کرده و فرمودند: خیر فقط حاکی از خر کله گیت بود. آخر کم عقل اگر این شدنی بود که خداوند زن و مرد را نمی آفرید و همه را زن میآفرید یا مرد. خداوند زن و مرد را طوری آفریده که هیچ یک بدون دیگری کامل نیستند بخشی از استعدادها در وجود این و بخشی در وجود آن دیگری است. و این دو مانند دو نیمه آهن ربایی هستند که همدیگر را جذب میکنند و به هم تمایل دارند حال اگر آن فلز را که خاصیت آهن رباییش (قطب S & N) کامل شده به صورت عقربه ای در آورده و قطب نما کنیم با آن راحت تر میتوانیم جهت (خدا) را پیدا کنیم، البته اگر بخواهیم. چنانکه با یک نیمه آن نیز میشود جهت (خدا) را یافت اما مشکلتر است و دقت آن نیز کمتر.

و خداوند بین این دو نیمه نوعی تمایل فیزیکی (نیازهای بدنی) و تمایل روحی (عشق و عاطفه) قرار داده تا آن دو نیمه را با قدرت هر چه بیشتر به هم و به سوی خود جذب کند و این مغایرتی با عشق به خدا ندارد بلکه مکمل یا به نوعی مقدمه آن است. و تو باید بدانی انسان بدون عشق زمینی کامل نمیشود چنانکه خداوند ازدواج را نیمی از دین قرار داده و برای الباقی نیز گفته شده که تقوا پیشه کنید.

شعر مرتبط از عارف و شاعر بزرگ قرن نهم عبدالرحمان جامی (ره):

  • آرند که واعظی سخن ور                                                بر مجلس وعظ، سایه گستر
  • از دفتر عشق نکته می راند                                         و افسانه عاشقی همی خواند
  • خر گم شده ای بر او گذر کرد                                       وز گم شده ی خودش خبر کرد
  • زد بانگ که کیست حاظر امروز                                           کز عشق نبوده خاطر افروز
  • نی محنت عشق دیده هرگز                                              نی جور بتان کشیده هرگز
  • بر خاست ز جای، ساده مردی                                              هرگز ز دلش نزاده دردی
  • کان کس منم ای ستوده ی دهر                                         کز عشق نبوده هرگزم بهر
  • خر گم شده را بخواند کای یار                                                  اینک خر تو، بیار افسار

                                 

پ.ن1: این رساله در باب عشق زمینی برای آن دسته از دوستانی است که منکر عشق زمینی (عشق انسان به انسان هستند) هرکس با سخنان به شدت منطقی و گهربار شیخ ما و شیخ جامی (ره) مخالفتی دارد با دلیل منطقی حاظریم سخنش را بپذیریم وگرنه اگر بخواهد کلمه ای سخن بی منطق بگوید با لنگه کفش شیخمان دهانش را مورد عنایت قرار میدهیم.

پ.ن2: شیخ ما نه ملا است، نه مکتب رفته، نه راه حوزه را بلد است و نه هیچ چیز دیگر. او از مادر شیخ و سر و راهبر و پیشرو و به صورت عارف کامل زاده شده است. پس نبینیم یک وقتی انگ بی ناموسی و غیره به او بچسبانید.

شعر مرتبط به اوصاف شیخمان:

  • شیخ ما از همه شیخ ها سر است
  • توی سرها یک سر او بالاتر است
  • شیخ ما از آن شیوخ خنگ نیست
  • شیخ ما افراطی و صد رنگ نیست
  • شیخ ما ظاهر پرست و منگ نیست
  • شیخ ما همچون خران لنگ نیست
  • شیخ ما شیاد و دنیا دوست نیست
  • در لباس میش، همچون گرگ نیست
  • شیخ ما از روز اول شیخ بود
  • چون ز مادرزاد، او یک شیخ بود
  • شیخ ما هم عارف و هم عاقل است
  • هم میان شیخها او سرور است
+ نوشته شده در شنبه 1387/12/10ساعت 19:58 توسط علی |

جشن اسپندگان یا اسفندگان یا سپندارمذگان یکی از جشن‌های ایرانی است که امروز زرتشتیان آنرا در بیست و نهم بهمن ماه برگزار می کنند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند.

زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان سپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.  

در این روز مردان ایرانی به زنان و مادرانشان هدیه میدادند و آنها را گرامی میداشتند.

((بر گرفته از دانش نامه آزاد ویکی پدیا))

قشنگه نه؟ هر چه هست به نظر اینجانب خیلی قشنگتر از اون به اصطلاح بلن تایم.... ای وای ببخشید ولنتاین این غربیهای بی اصل و نصب پاچه ور مالیده ی دزد است. اصلا خودم حاظرم با تک تکتون شرط ببندم که هرگز کشیشی به نام ولنتاین و این داستانهای مزخرف که سر هم میکنند وجود نداشته و این هم یک سرغت فرهنگی دیگر است. تازه اگر هم وجود داشته باز آنها این جشن و بزرگداشت این روز را از روی سپندارمذگان خودمان کپی کرده اند. پس زنده باد ایران و ایرانی.

اما یک توصیه به آقا کوچولوهای عزیز دارم و اون اینه که شما سعی کنید هر روز و همیشه از مادرا و عشقای (چون بعضیاتون چند شلواره اید گفتم عشقا) زندگیتون تشکر کنید و همیشه اونا رو خوشحال نگه دارید نه اینکه سالی یک روز به یادشون بیفتید و.... یک توصیه دیگه هم دارم، لطفا زیاد ولخرجی نکنید برای نشون دادن عشقتون لازم نیست خودتون و بقیه رو بدبخت کنید من مطمئنم اون لیدی محترمه ای که شما با هزار مکافات مخشو زدید هیچ دوست نداره بیاد پشت میله های زندان ملاقات شما. به نظر من یک شاخه گل  و یه دونه بوس  کافیه ولی بوسه رو حتما بگیرید ها....  وگرنه کلا سرتون رفته اونم اساسی  . بابا از این پیر مرده یاد بگیرید ببینید چه با حاله. خلاصه از ما گفتن بود از شما هم نشنیدن.

توصیه های ایمنی را جدی بگیریددددددد - بابا برقی. 

                

                        اینم یه کارت پستال خوشگل دیگه اگه میخوای کلیک کن

                        اینم دومیشششششششششششششششششششششششش 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 18:45 توسط علی |